چرا تنهایی؟!
اگه به فهرست وبلاگها سری بزنین با وبلاگهایی که دم از "تنهایی"، "غربت" ، "بی کسی" ، "دلتنگی" و ... میزنن رو به رو میشین مثل : " یه دختر تنها " ، " یه پسر تنها" ، "تنهاترین تنها" ، "تنهایی" ، "هر شب تنهایی" و ... یا این که در مطالب وب هاشون در مورد "دلتنگی و غصه و عشق خیالی و غمباد و ... " می نویسن؛ این دست وبلاگها روز به روز دارن بیشتر میشن و مشتری های خاصی هم دارن؛ بگذریم از برخی از این وبلاگها که پشت صحنه ی اونها چیزی نیست جز سرکار گذاشتن مردم یا جمع کردن بازدیدکننده ولی کم نیست وبلاگهایی که واقعا مشکل صاحبانشون "غربت ، تنهایی، بی هدفی، سرگردانی، پوچ گرایی ، شکست عشقی ، نداشتن همدم ، و ..." است؛ این اتفاق نشونه ی یه مشکل اجتماعیه که بعضی از این دست افراد فکر میکنن با وبلاگ و چت و ... میتونن مشکلشون رو حل کنن یا حداقل مسکّن و آرام بخشی برای دردشون پیدا کنن ؛
اما سوال اینه که به نظر شما علت این که یه عده از همه چیز و همه کس قطع امید می کنن و به این نقطه میرسن که دیگه تنها شدن و هدفی در زندگی ندارن چی می تونه باشه ؟

