تو هم این حس رو داری؟ ... حس یا درد مشترک
این مطالب در واقع برآوردی از مشکلاتیه که خیلی از همراهان گاه نویس
با تماس های تلفنی یا ارسال کامنت مطرح کردن ...
شاید اسمش رو بشه گذاشت : یک حس یا درد مشترک
احساس می کنی تنها موندی و کسی رو نداری ؟!
احساس می کنی همه غمهای عالم به طرف تو هجوم آوردن و پناه و کمکی نداری؟!
احساس می کنی به مشکلاتی برخوردی که هیچ راه حلی ندارن؟!
احساس می کنی که اوضاع روز به روز بدتر میشه و مشکلات نه تنها حل نمیشن بلکه هر روز بیشتر هم میشن؟!
احساس می کنی هر چی میخوای درست برعکس اون، اتفاق میفته؟!
احساس می کنی یه جای راه رو اشتباه رفتی ولی نمی دونی کجا و کی و چرا؟!
می ترسی ؟! پریشونی؟! اضطراب داری؟!
تشنه ی آرامشی ؟!
تشنه ی خوب بودنی؟!
برای این دردها هیچ دوایی نیس؟!
نمی تونی مشکلت رو به هیچ کس بگی ؟!
به نظرت، فقط تو مشکل داری ؟! به مردم که نگاه می کنی، فکر می کنی همه مرفهان بی دردن؟!
کم آوردی؟! خسته شدی؟!
چرا؟ ... چرا؟ ...
تا حالا چند بار گذشته رو مرور کردی و به نتیجه نرسیدی؟!
تا حالا چند بار سرپوشیده مشکلت رو پیش دیگرون مطرح کردی و جواب درست و حسابی نگرفتی؟!
آیا امیدی هست؟
آیا پناهی هست؟
آیا چاره ای هست؟
آیا ممکنه اوضاع بهتر از این بشه؟
آیا ممکنه مشکلات حل بشن و ترس و اضطراب از بین بره؟
آیا ... آیا ... ؟!
شما جطور ؟
